یه روز برفی
سلام قند عسلم چند روز پیش صبح که بیدار شدیم برف قشنگی اومده بود و شما کلی از دیدن سپیدی برف ذوق کردی . بعد از نهار با شما و بابایی رفتیم پیشکوه . اول از همه با ایمنی کامل از خونه در اومدیم برای اولین بار دستکش دستت کرده بودم و شما دستاتو از اول تا آخر جلوی صورتت گرفته بودی و دستاتو تکون میدادی و نگاشون میکردی.چکمه هاتو هم خیلی دوست داشتی و پاهاتو تکون میدادی خلاصه رفتیم که برف بازی رو یادت بدیم من و شما یه گروه بودیم و بابایی گروه مقابل .من گلوله درست میکردم میدادم به شما تابزنی به بابا اما نمیتونستی و گلوله رو مینداختی اونورتر بعد برف بازی یکم تو شهر دور زدیم و شما خوابیدی و برگشتیم خونه . تازگیا اصطلاحات جد...
نویسنده :
مامان سمیرا
13:05


